|
|
|
کی میگه 13 نحسه ؟
|
برای اونایی که منو نمیشناسن باید بگم من صبا 15 ساله هستم از تهران یکی از بچه های گروه mp01و معروف به سبزی . عاشق رپم مخصوصا پیشرو و هیچکس و قاف و عرفان . و با 2 سال سابقه گوش دادن رپ (پس نیاین بگین هرکی دیگه از باباش قهر میکنه میره رپ گوش میده )و با ویدا جونم پارسال به نتیجه رسیدیم وبلاگ بازی کنیم ( با 3 سال سابقه کاری در وبلاگ بازی ) و کلی دوست جمع کردیم . و کلی من و ویدا جونم اهل شوخی هستیم پس اگه بهتون گیر دادیم و بهتون متلک انداختیم نرین شکایت کنین . و اونایی که مارو میشناسن . دلتون برای ما تنگ شده بود ؟ داشت میپوسید ؟ احساس دلشوره داشتین همش ؟ بابا این که دلتنگی نیست که بهش میگن یبوست. شاید اسمش رو شنیده باشین همون یبس خودمونه دوستان عزیز من و ویدا جونم برگشتیم . خیلی قوی تر از قدیم و بهتر از گذشته . و تصمیم داریم بترکونیم . ( بووووووووووووووووووم) خب بذارین بگم من و ویدا جونم الان یک بچه دبیرستانی حساب میشیم ( مسخره نکنین دیگه ) اه هلیا برو اونور یکم هم اون آهنگو خفه کن . خجالت نمیکشه با این سن آهنگ عرفان (جاده) رو بلند کرده دیگه هر کی تو این دنیا رپ گوش میده . از بحث خارج نشم یه وقتی بعدا به بحث رپ و رپخوانی و پدر رپ قارس میرسیم . خب خب حالا دست دست . یواش بچه مردم خوابه خجالت داره . راستی نماز روزه هاتون مبارکه ( چی میگن ؟؟؟؟) اینو که دارم مینوسیم داداشم این دعا ربنا رو بلند کرده آدم میشنوه گشنش میشه . سکوت دارن اذان میگن . خوب قبول باشه آقا من روزه نبودم چون بیجنبه هستم و زود غش و ضعف میکنم .ولی شما منو دعا کنین . جدا از اینا بذارین از خبر های تازه به دستم رسیده براتون بگم . امروز طی یک برنامه منهدم کننده مامانم تونست منو ساعت 6:30 بیدار کنه . بعدشم جاتون خالی یه صبحونه خوردم که چاییش یخ یخ بود و پنیرشم از این تبریزیا که شوره و نون لواش تازه . خیلی خوش گذشت . بعدش از صدای فریاد داداش گلم که از توی تخت خواب بلند میشد آهنگ رو کم کردم ( داشتم آهنگ تابستون کوتاهه گروه زدبازی رو گوی میدادم )و لباس و پوشیدم و عزیمت به محل درس . من سالها نشستم و فکر کردم و فهمیدم روز اول مهر روز بیخودی هست و آدم همش توی ترافیک گیر میکنه . بعدشم که علافی و خوش و شاد با بچه ها وسط حیاط بنشستیم و بگفتیم و بخندیدیم و به مسخره کردیم . که بچه ها زدن توی حالم که بعله شما با هیچکدوم از افراد گروه دوستان نیافتادیم . بعله دیگه اینجاست که قاطی کردیم و پریدیم پاچه ی مدیر رو بگیریم که ناظم عزیزم که اسمش نمیدونم چیه در گوش من چند عدد سوت بلبلی زدند که منم دعوا کردم که بعله خانم سوتو بگیر اونور که زنگو زدن و ناظم هم به من محل نذاشت و رفت منم برای اینکه ضایع نشم رومو کردم اونور رو رفتم و رفت سر کلاس . هم اکنون که دارم این خبر رو به دست شما میرسونم یک عدد ساندویچ نون پنیر به سمت بنده شوت شد . جاتون خالی از این نون بربری فانتزی ها دارم میخورم . خب بذارین بقیه رو بگم جاتون خالی رفتم سر کلاس مذکور ( یعنی چی ؟؟؟) یک عدد از این بچه عقده ای ها که فکر میکنن خیلی باحال آها درست عین تو ( شرمنده عزیز)سر کلاس بود هی بال و پر میزد. بعدشم منم نشستم بر دل یک عدد از بچه ها ی عزیز کلاس . زنگ اول هیچکس به ما محل سگم نذاشت و ما هم تا میتونستیم حرفیدیم . بعدشم دو زنگ بعدی چون دیدن ما ها غیر قابل کنترل هستیم دو عدد از این مشاور ها فرستادن سر کلاس تا تونست زر زدن . ولی کو گوش شنوا . هیچکس به حرفاش گوش نمیداد. بعدشم زنگ نماز زده شد و ما همه خوشحال و شاد و خندان نشستیم سر کلاس و شاد و خرم بودیم که ناظم اومد سر کلاس دعوامون کرد و رفت و زنگ رو زدن و منم خبر داغ رو به دست دوست عزیزم پانته آ رسوندم ( توسط پیامک )و وقتی رفتم خونه کلی غر غر غر کردم که آخرش به داد و هوار داداش گلم که داشت با جنسیت مونث میحرفید بلند شد و منم منهدم شدم و رفتم پای کامپیوتر و یکم رفتم سر folder های داداش و آبجی گلم بعدشم رفتم اینترنت ( داداش گلم رفت بخوابه ) ومن اومدم اینجا (پلاک نحس ) دلتنگ شدم ( البته یک داداشی دارم اون منو یاد وبلاگ بازی انداخت )و با ویدا جون تماسی برقرار فرمودیم و قرار شد اینجا رو دوباره راه بندازیم فعلا داریم یکم آب و جارو زدیم و کار رو شروع کردیم بسم الله . اه این یک وجب خاکم داره چرت میشه ها . میره رو عصاب آدم . داداش گلم همه شایعات در مورد folderت یک دروغ بیش نبود . ( گول بخور ) خب اینم از برنامه کانال یک (اسمش چی بود ؟؟؟؟؟؟؟؟) همون که حامد کمیلی آدم میکشه ( جدی جدی میکشه ؟؟؟؟)آها بنده از آبجی گلم پرسیدم اسمش چی بود که کلی مسخره ام کرد بعله اسمش اغما هست . شاد باشید !!! یا علی !!! پ.ن.1: من هیچ قصد توهینی به مدیران و معلمان و مشاوران و دانش آموزان و پدر و مادر مدرسه نداشتم . پ.ن.2: وقتی توی حیاط بودیم توی مدرسه، خبر رسید بابای مدرسه عمرش رو داده به شما برای شادی روح اون آقا یک فاتحه بخونین اگه هم مثل من بلد نیستین یک صلوات بفرستین . پ.ن.3: من و ویدا جونم با هم توی یک مدرسه نیستیم پس اگه خبر ها متفاوت بود غر نزنین . پ.ن.4: اگه دوست دارین از نوع بیدار شدن من یعنی صبا باخبر بشین نظر بدین تا بگم چون خیلی باحاله ولی اگه درخواستی نبود منم کم نمیارم و در مورد رپ و رپ فارس و پدر رپ فارس برای شما میگویم . ( جمله بندی رو ببین حال کن ) پ.ن.5: هلیا آبجی گل منه که 18 سالشه و امسال مهندسی معماری قبول شده ( عقده ای بازی ) البته آزمایشی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نویسنده این مطلب یکشنبه 1386/07/01دقیقا8:12 بعد از ظهر توسط صبا |
اینجانب صبا ....... از این وبلاگ رفتیم واسه همیشه
ویدا:عزیز های مهربونم.خوشگل ها
این صبا خانوم ما نمیخواد دیگه وبلاگ نویسی کنه.نمیدونم چرا شاید بخاطر درس و مشق سنگینیه که جفتمون داریم.میشه از پسش بر اومد ولی فکر کنم بهتر باشه که موقع درس و امتحان فعالیت نداشته باشیم.جفتمون.شاید اگه خدا خواست این سری با یه وبلاگ خوف و خفنگ ۴ نفره اومدیم.
ولی میدونم که فعلا نه!!شاید بازم دستی به سر و روی این وبلاگ کشیدم.منتظر باشید تا خبر های جدید بهتون بدم.فعلا برای خداحافظی این شعر رو داشته باشید:
باز باران بي ترانه
باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه
مي خورد بر مرد تنها
مي چکد بر فرش خانه
باز مي آيد صداي چک چک غم
باز ماتم
من به پشت شيشه تنهايي افتاده
نمي دانم ، نمي فهمم
کجاي قطره هاي بي کسي زيباست
نمي فهمم چرا مردم نمي فهمند
که آن کودک که زير ضربه شلاق باران، سخت مي لرزد
کجاي ذلتش زيباست
نمي فهمم
کجاي اشک يک بابا
که سقفي از گِل و آهن به زور چکمه باران
به روي همسرو پروانه هاي مرده اش، آرام باريده
کجايش بوي عشق و عاشقي دارد
نمي دانم
نمي دانم چرا مردم نمي دانند
که باران عشق تنها نيست
صداي ممتدش در امتداد رنج اين دلهاست
کجاي مرگ ما زيباست
نمي فهمم
ياد آرم روز باران را
ياد آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکي ده ساله بودم
مي دويدم زير باران ، از براي نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه هاي پست شهر آرام جان مي داد
فقط من بودم و باران و گِل هاي خيابان بود
نمي دانم
کجــــاي اين لجـــــن زيباست
بشنو از من کودک من
پيش چشم مرد فردا
که باران هست زيبا از براي مردم زيباي بالا دست
و آن باران که عشق دارد فقط جاريست براي عاشقان مست
و باران من و تو درد و غم دارد
خدا هم خوب مي داند
که اين عدل زميني ، عدل کم دارد
هیچ کدومتون رو فراموش نمکنم!!![]()
+ نویسنده این مطلب پنجشنبه 1385/07/20دقیقا7:0 بعد از ظهر توسط صبا |
سلام به همگی خوبین ؟ خوشین ؟خرمین ؟ منم خوبم اگه خدا بخواد اگه توی کامنت های قبلی رو بخونید میبینید که رفته بودم مسافرت ! میخوام بجای سوتی یک چیز خیلی خیلی باحال از نشریه دوچرخه روز .......... بذارم . لحظه به لحظه با کنکور ؟؟؟!!!؟؟؟ 1- صبح که از خواب بیدار می شوم از شدت فشار وارده مامان رو بابا و بابا رو آبجی صدا میکنم . 2- با عدم اعتماد به نفس راهی جلسه میشوم این یعنی ضرب المثل (( سحر خیز باش تا کام روا شوی)) چیزی تو مایه های ((بابا بی خیال )) است . 3- گویا چشمهای ما رفته است هوا خوری . روی صندلی یک دیگر نشسته ام و نکته انحرافی قضیه اینجاست که خودم هم خودم را نمی شناسم و عکس کارتی که روی صندلی چسبانده شده تزیینی است!. 4- داوطلبان همگی مستقر شده اند و من برای حفظ روحیه از مقادیری سوت استفاده میکنم از آنجا که بی جنبه ها کم نیستند با کف دو انگشتی همراهی می شوم . 5- خنده ملیح مراقبان به سمت داوطلبان شوت می شود . 6- سوال ها پخش میشود و من چیزی تو مایه های دستپاچه هستم . 7- هنوز دوتا تست نزده سه لیتر آب خورده ام خدا عاقبت کار را به خیر کند . 8- سوال های ریاضی ناجوانمردانه به مغزم حمله ور شده اند پرتقال فروش ها عجب زرنگ شده اند. 9- سوال های زیادی پشت سر گذاشته شده و پاسخ نامه بنده کماکان اصرار بر سفیدی دارد . شما به گیرنده های تان دست نزنید . 10-مسئوول جلسه می اید و از یکی از داوطلبان میخواهد دستکش را در بیاورد داوطلب میگوید : اخه عرق میکنم ! ما به طور اساسی به(( عرق گیر لازم )) میشویم. 11-احساس شکست بد جوری از همه طرف من را احاطه کرده و از سوال های فیزیک هم چیزی در نمیاید . 12- خواب بهترین گزینه است روبرویش یک تیک مطمئن میزنم و سرم را روی میز می گذارم . 13- مراقب ها احاطه ام کرده اند فکر میکنند حالم بد شده به ضرب المثل ((بادمجان بم )) اشاره میکنم . 14- نمی گذارند برگه های مان را بدهیم و اساسا تااخر جلسه باید فیزیک مان حضور داشته باشیم . 15- مخ اکبندم از کار افتاده و ضامن م کشیده شده و طبق قضیه جدیدالکشفم هر ثانیه برابر است با شصت . 16- چه میکند این داوطلب !! کنار دستم نشسته و از اول جلسه سر بالا نکرده است و تند تند تست میزند یک حسی در من شکل گرفته که مشهور است به (( حسادت))! 17- مشغول ور انداز به اطراف م هستم که دوستم خودش را میگیرد و برگه اش را جمع و جور میکند و با اینکار کل دوستی ما تکذیب میشود . 18- مسئولان فکر همه جا را کرده اند ! به بخش پذیرایی نزدیک میشویم . 19- با دهان پر شما را به شنیدن ادامه گزارش دعوت می کنم . 20- داوطلبان به همدیگر مداد تازه فس قرض میدهند . صمیمیت در فضا موج میزند. 21- احساس شکست بد جوری سر به سرم میگذارد و من خودم را به حال خودم میگذارم . 22- مراقب ها چشمشان درد نکند اصلا کم نگذاشته اند. 23- به لحظه رهایی نزدیک می شویم . از بلند گو میگویند تا لحظه جمع شدن ورقه ها از صندلی ها تکان نخوریم . ما احساس میکنیم در هواپیما هستیم شدیدا . 24- بعد از کنکور تمام داوطلبان غیر من به گفته خودشان عالی داده اند و پزشکی روی شاخ شان است ((گویا)). 25- این همه داوطلب قبولی باعث افتخار حتی خود من است اصولا و و اساسا در این بین کسی به نام غیر مجاز وجود ندارد و گویا دروغ مزیت های فراوانی دارد .... خب رفته رفته فردا تلپیم تو مدرسه و این به این معناست خواب تا عصر تعطیل کتک بعد از خواب طولانی تعطیل کلاسهای مختلف تعطیل در عوض امتحان و درس و مدرسه و تقلب شروع خب فردا همگی رو توی مدرسه ها میبینم . فعلا
!![]()
+ نویسنده این مطلب جمعه 1385/06/31دقیقا3:9 بعد از ظهر توسط صبا |
به به سلام به کوچولو های خوشگل خودم!! بالاخره بعد از سالها ما را این چنین وحی رسید که ای ویدا!!ویدا چرا اپ نمیکنندندی؟؟این وحی را صبا داد!!دیگه اینطور شد که تصمیم گرفتیم بعد از عملیاتی انحطاطی(یعنی چی؟؟)اپ کنیم!!حالا چی قرار بود بنویسیم و چی شد بگذزیم!!!! اول از همه یه خاطره ی کوتاه و تلخ تعریف کنم که دیروز اتفاق افتاد.....انگشت شصت پای چپ من به موازاتی با پای من کج شده!!کج که یعنی احساس میکنم پرس شده!! بگذریم...(ولی یادش بخیر) راستی عیدتون هم مبارک.راستش من شب عید تازه فهمیدم که اون روز تولد حضرت مهدی بوده!!به امید ظهور هرچه زودتر.بلکه بیاد و ما رو رسوا کنه!! به همین دلیل در منطقه ی فوق جشنی به این دلیل بر گزار شده بود.با حضور موسیقی دان معروف ما مش ممد!!یعنی منظورم همون ارکسته!! جاتون خالی.اگه زبانم لال امام مهدی هم در ان محیط بود جو بر ان حاکم بود!!بالاخره وقتی جوانان این مرز و بوم دست از این حرکات مضحک برداشتن مسابقه ای در همین راستا با عنوان((طناب کشی)) بر گزار شد...بسی خنده دار بود که نگو!! البته بماند که جوانان این ملت در این دوره همه دیوانه هستند(بلا نسبت قورباغه پی نوشت 1:من وقتی داشتم این مطلبو مینوشتم کامپیوترم به مدت 10 دقیقه برای خودش استراحت داده بود و روشن نمیشد!! پی نوشت 2:البته یادم نبود بگم موقعی که ما داشتیم فوتبال بازی میکردم ملاحظه ی همسایه پایین رو هم میکردم اخه هیچ کس اون جا ساکن نبود!! پی نوشت:وقتی داشتم این مطلب رو مینوشتم برادر من بیش از 60 دفعه رفت و امد با این اتاق داشتن!!
چه خبر ها؟؟تابستون هم که به سلامتی داره به انتها میرسه و من کار خاصی انجام ندادم!!یعنی بعید میدونم کاری انجام داده باشم!!بگذریم.![]()
اخه من دیروز طبق یه حوس از دوران کودکی یادش بخیر حوس کردم با پسر دایی فوق عمل فوتبال بزنم تو رگ!!پسر دایی بنده 19 سالشه و چند سالی هست فوتبال بازی میکنه!نمیدونم تو کدوم تیم جوانان..من هم از سالهای کوکی با جوانان ناب این جامعه فوتبال بازی کردم!!یعنی یه زمانی جزو باشگاههای دختران فوتبال در ناحیه 5 و 2 زیر 10ز سال بودم.. ![]()
یادش بخیر چه دیریبل هایی میزدم.البته هنوز هم میزنم.یعنی منظورم اینه که پسر دایی من نتونست در طی نیم ساعت توپ رو از من بگیره.هر کاری بگی میکردم ....دیگه بگم نفسم بند اومده بود و فرش های حال پذیرایی ما کماکان در حال جمع شدن بود که پای من با یه ضربه ی فوق خطرناک اصابت کرد با پای این جوان ما !!!انگشت شصت پای چب من بنده ی خدا از ترس رنگش پرید و قرمز شد . همچنان رنگ عوض میکرد که من روی زمین افتادم !!!![]()
![]()
![]()
این طور شروع شده بود که چند تن از جوانان مرز و بوم این جامعه با ارایش محیط و چیدن صندلی و بلا فاصله نشستن بر روی همان صندلی ها ارکست دان شروع به نواختن کرد!!اولش این اقای محترم اهنگ هایی بسیار ساده مینواخت ولی پس از چند دقیقه ی نا قابل قرار گرفتن در جو بر روی او هم اثر گذاشت و تکنو نواخت![]()
!!!این جوانان مربوب ما شروع کردن به رقصیدن بی توجه به این که جواد بازی هم از این زیباتر است!!البته بنده برای نگاه نرفتم ولی وقتی که اهنگ papi از خواننده نا کجا اباد را شنیدم سراغ پنجره رفتم و شاهد حرکاتی بس خنده دار بودم..![]()
(حالا هر کی ندونه فکر میکنه ما اهل خانی اباد یا ورامین هستیم!!)البته بماند در همچین محیطی چنان حرکاتی واقعا دور از انتظار بود ولی چه کنیم که جوانن و خام!!البته چند نفر را این فکر بود که با تماس با پلیس خنده دار تر از این جوانان مسئله را حل کنن ولی چه کنیم که انها هم خام بودند!
!خلاصه این جواد بازی ها تا ساعت 12 ادامه داشت تا اینکه من در خواب شیرین متوجه صدای بلندی شدم...بله درست نفهمیدید.اخه از بس خنگید چون این جوانان ما دعوا میکردند![]()
!!ا(الهی ذلیل شن چون من بعد از سالها یک خواب خوش میدیم
)رفتم جلوی پنجره ...دعوا با یک مشت شروع شد و با لگدی به یکی از جوانان سیاه پوش خاتمه یافت!!!خدا مرگشان دهد انقدر خندیدم داشتم از حال میرفتم..
البته در همین راستا فحش هایی هم ردو بدل میشد که من چند تا از اونها رو میذارم اینجا: ک.....تو دهنت!!!
ک.......ننت!!!
چیز تو چیز زیدت!!
(بقیه ی فحش ها به دلایلی که به شما ربط نداره حذف شدن!! تا همین جاش هم زیاد گفتم!!سانسوریست جمهوری اسلامی ایران
)
).خلاصه که این طور شد اخر دعوا در حالی که جوان پیراهن مشکی گریه میکرد به همراه دوستانش بابک امیر مهدی...(من از کجا میدونم؟؟؟)
رفتن پی زندگیشون....![]()
![]()
+ نویسنده این مطلب شنبه 1385/06/18دقیقا8:35 بعد از ظهر توسط ویدا |
سلام خوش اومدی !!!! خوبی؟ خوشی ؟ خرمی ؟ من شخصا به دلایلی میخوام تا اوایل مهر سوتی های با مزه شما و دوستان و خودمو بذارم میدونید که کرکره خنده س شما میتوانید به من میل بزنید یا به آیدی من saba_nahsپی ام بدید خوشحال میشم ها. حالا اولین سوتی مال خودم هست !!!! چند سال پیش مادر بزرگم فوت کرد از طرف پدری ام اینقدر زن خوب مهربان پیر و ...............بود که همه فامیل دوستش داشتن . آخ حواسم نبود داشتم از حرفمون دور میشدیم . خوب بعدش م شرکتی که بابام توش کار میکرد هر سال جشن مدرسه داشت و به بچه های قبول شده جایزه میداد و توی جشن انواع شعبده بازی و .. بود توی مسابقات امسال شرکت مسابقه تند بگو درست بگو و گذاشته بود !! منم کنار خواهرم نشسته بودم و منتظر بودم مسابقه شروع شه !!! مجری برنامه جشن منو صدا زدو گفت بیا بالا ( اشتباه نشه ها اسمم رو نگفت فقط گفت دختر خانم صورتی پوش بیا بالا | اون موقع خیلی بچه بودم | !!!) منم رفتم بالا و مرده اسما رو پرسید و گفت عزیزم بگو دوغ گاز دار گاز دوغ دار !! منم خوشحال که یه دونه آسان رسیده دست من گفتم : دوغ گاز دار گوز داغدار !!! یه لحظه همه ساکت شدن بعد ترکید . حالا بابا مو تصور کنید توی لباس مشکی صورت اصلاح نشده داره می خنده. منم هنوز نمیدانستم قضیه چیه ؟ تازه بعد از جشن خواهرم گفت خاک چرا اینو گفتی ؟ خب همگی خندیدید شما هم سوتی های باحالتونو برام بفرستیم یا به صورت پی ام به من بدید لطفاً توی کامنت ها نذارین . شرمنده ویدا جون دیر شد کار داشتم نتونستم !!![]()
![]()
+ نویسنده این مطلب یکشنبه 1385/06/12دقیقا6:39 بعد از ظهر توسط صبا |
سلام به بچه های خل و خلاب!!خوفین؟؟چه خفر ها؟؟ یکی نیست به داد من برسه؟؟؟؟؟کمک.......من مطلب کم اوردم...کمبود...هیچ کس نیست؟؟ باشه اشکالی نداره اصلا من هم قهر میکنم همینی که هست!!من همینم که هستم!!زیاد شلوغ نکن..تویی که داری اینو میخونی هم جزو اونایی!!(جسارت نشه جزو دسته ی اخر بله دیگه!!این طوری روزگار ما میگذره!!تازشم قراره یه اهنگ قشنگ بزارم برای اون وبلاگم که هیچ جا گیر نیاری!! اگه هم گیر بیاری تو یکی نمیتونی گوش بدی!!میدم دو تا قلب خوشگل و ناناز میکشنن برای اونایی که قراره بیا اونجا!!(جسارت نشه این جمله با جمله های بالا مقایرت داره!!)میدم یه تابلوی خوشگل ناناز ساناز بزارن بالای وبلاگ هرکی دلش خواست یه نقاشی بکشه!!دقیقا همون کاری که منو صبا جون با هم کردیم!!هرکی هم اعتراض کنه میگم گنجایش انباری رو زیاد کنن!!تازشم عکس خودمو و صبا رو میذارم گوشه ی صفحه تا هرکی دلش میخواد ببینه جز شما!! ولی حیف که نمیشه!!!اگه بخواد میشه ولی نمیشه!!نمیدونم چطور میشه که نمیشه اخه بدون شما نمیشه!!خیلی نامردی که کلید من فقط شمایی!!شمایی که دل منو میسوزنی!!اتیش به قلبم میزنی!!بنزین رو جیگرم میریزی!!الکل رو زغالم میریزی!!گلاب رو قبرم میریزی!!اخه بدون تو که نمیشه!!یعنی اگه تو نباشی هیچی نمیشه!!همش تقصیر این یارو ماکروسافتیه هست!!عزیزم اخه بدون تو پدرم در میاد تا اپ کنم!!صدای تو هست که به من امید میده!!اگه نباشی یعنی نباشید هیچ غلطی نمیتونم بکنم!!نه من نه شما!!! اره دیگه کیبورد عزیزم من انقدر تو رو دوست دارم که بهت میگم شما برات خیلی احترام قایلم به همین خاطر بهت تو نمیگم میگم شما!!!اگه تو نباشی چطوری تایپ کنم؟؟چطوری برم تو وبلاگ دوستام!!با کیبورد های شما هم هستم ها!!!بر پدر هرچی کیبورده لعنت!!جسارت نشه من از اولش هم منظورم با کیبورد ها بود!!اخه همه ی کار ها رو که با موس نمیشه انجام داد!!حالا این موس رو نگا!!برای من قیافه گرفته!!تو هم نازی!!تو هم خوشگلی!!اصلا تو و کیبورد مکمل هم هستید!! حالا اینبار رو میبخشم ولی دیگه تکرار نشه ها!! اه حالم بد شد از بس چرت و پرت گفتم!!شما به بزرگیه خودت ببخش!!![]()
![]()
......دماغتون هم بسوزه..مرامی نیست که!!میرم یه وبلاگ جدید می سازم به هیش کدومتون هم نمیگم تازشم
!!میرم پیش بلاگفا میگم بلاگفا جون عزیزم یه جای تازه و تر و تمیز با انباری و بالکن و حیاط و استخر و سونا و جکوزی و تمام امکانات داری به من یه یه ماهی قرض بدی؟؟تازشم پنج شنبه ها به بچه ها میگم پاشن بیان اینجا بریم تو استخر شنا!!!دلتون هم بسوزه
!!! میدم تو انباری یه اشغال دونی بزارن که هرکی کامنت چرت گذاشت مستقیم شوتش کنم اونجا!!میدم یه بالکن بسازن که عصر ها پاشم برم پسر وبلاگ بغلی رو نگاه کنم
!!تازشم یه باغ وحش میدم تو حیاطش درست کنن که اگه یه موقع شما ها خدایی نکرده ادرس اون جا رو پیدا کردین بذارمتون پیش میمون ها
!!
)![]()
![]()
![]()
![]()
+ نویسنده این مطلب شنبه 1385/06/04دقیقا7:26 بعد از ظهر توسط ویدا |
سلام به جمع دوستان
خوبین ؟ دیروز رفته بودم خیابون یه زن خیلی چاق اومدم سراغم و گفت خانم بده فالتو بگیرم منم که اصلا از این چیزا خوشم نمیاد گفتم نه ولی رفیقم که باهام بود گفت خانم بیا و فال منو بگیر ! منم در عجب وایسادم تا ببینم که چه جوری فال میگیره فال از این قرار بود البته با کمی تغییر : هيچ كلكي در كارنيست! اين فال بطرز شگفت آوري دقيق خواهد بود! البته بشرطي كه تقلب نكنيد! اين مطلب از سايت گنجينه گرفته شده است. www.gangineh.com
فقط به دستور العمل عمل نمايد و تقلب نكنيد، در غير اينصورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهيد كرد كه ايكاش تقلب نمي كرديد!
اين حدوداً 3 دقيقه زمان خواهد برد تا شما را ديوانه كند!!
كسي كه اين پيام را ارسال كرده گفت كه آرزويش ظرف 10 دقيقه به حقيقت پيوست!!!
اين بازي نتيجه خنده دار و در عين حال شگفت انگيزي خواهد داشت!
پيام را يكجا تا پايا ن نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين دستورالعمل انجام دهيد!
نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي هستند كه شما آنها را مي شناسيد (تبصره از خودم: يعني اسم الكي يا بيخودي ننويسيد!!!)
مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بيخودي و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان مي آيد را بنويسيد!
با زهم بايد گفته شود كه به آرامي و مرحله به مرحله به انتهاي متن برويد در غير اينصورت نتيجه درست نخواهد بود و آنرا ضايع خواهيد كرد!
(باز هم تبصره از خودم: اين رو بخاطر اين چندين بار تكرار كرده كه آدمهاي فضول ببخشيد كنجكاو خودشونو كنترل كنن!!!)
خوب حالا يك قلم و يك برگ كاغذ آماده كنيد.
- اول از هر چيز اعداد 1 تا 11 را بصورت ستوني يا رديفي (زير هم) بر روي كاغذ بنويسيد.
- سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد.
- حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد.
=!!قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع !!=
- نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد.
- در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوي هر رديف نام يك ترانه)
- اكنون نهايتا ميتوانيد يك آرزو كنيد!!
و حالا كليد رمز گشايي اين بازي:
- عددي را كه در رديف 2 نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصي است كه شما بايد در باره اين بازي به آنها بگوييد!
- شخصي كه نامش در رديف 3 قيد شده كسي است كه شما عاشقش هستيد!!!
- شخصي كه نامش در رديف 7 قيد شده كسي است كه شما دوستش داريد ولي با هم نمي سازيد (يا به تعبير ديگر عاقبت خوشي نخواهد داشت!)!!!
- شخص شماره 4 كسي است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد!
- شخص شماره 5 كسي است كه شما را بسيار خوب مي شناسد.
- شخصي كه نامش در رديف 6 قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسي) شماست!
- آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق مي كند (مرتبط است)!!!
- آهنگ شماره 9 آهنگي براي شخص شماره 7 است!
- آهنگ شماره 10 آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو مي كند!
- و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه مي گويد شما در باره زندگي چه احساسي داريد!!!!
واقعا شگفت آور است! نه؟! ولي بنظر مي آيد كه درست باشه!
==== خوب چطور بود؟ كف كرديد.. نــــه؟ ===
اين پيام را براي 10 نفر در خلال همان ساعتي كه آنرا ميخوانيد ارسال كنيد.
اگر اين كار را انجام دهيد، آرزويتان برآورده خواهد شد!
منم تو کف این موندم حالا جون من امتحان کنید و باور کنید
+ نویسنده این مطلب دوشنبه 1385/05/30دقیقا8:37 بعد از ظهر توسط صبا |
سلام.خوبید؟؟اخ که به من چه!!من که خوب نیستم.یعنی همین الان حالم یهو گرفته شد. اخه زندگی یه چیزهای رو برای ادم ها ورق میزنه که گاهی جبرانش دشوارتر از اونیه که بیتونی انجامش بدی.نمیدونم شما هم اینجور اتفاقات رو حس کردین؟؟خدا رو شکر خدا هنوز این لطف رو به من داده که ناراحتیه بزرگی تو زندگی نداشته باشم.امیدوارم شما هم همینطور....ولی نمیدونم چرا امروز این درد عجیب رو حس کردم.نه برای خودم...نه..برای یکی از دوستای قدیم که وبلاگ داشت.راستش از موقعی که وبلاگم رو عوض کردم بودم سر نزده بودم به وبلاگش.تا اینکه امروز قلم زده بود تو جوهر و از زندگی نوشته بود.از اینکه بتونه زندگی رو بیان کنه...البته موفق هم شده بود...ولی یجا نوشته بود که زندگی داره کفه ی غم های ترازوش رو به سوی اون میاره!!نوشته بود که برای من مهم نیست چون نمیتونه بد تر از اون چیزی باشه که ازم گرفت!!......منظورش این بود که اون یه چیز خیلی ارزشمند رو تو زندگیش از دست داده بود...نمیدونید این جمله چقدر منو ناراحت کرد.شاید شما عزیز ترین کسانتون تو زندگی خانوادتون باشه که حتما هم هست...پس یعنی اون هم....نمیتونم بهش فکر نکنم.تو این مدت که میشناختمش چطور یه بار هم ازش سواال نکرده بودم....شاید بهتر باشه نپرسم چون شاید احساس دلتنگی کنه.....ولی امیدوارم اونطور که فکر میکردم نباشه.... حالا گذشته از این ها بیاید یه کم شاد باشیم.امروز یه مطلب براتون میزارم که تو وبلاگ قبلیم هم گذاشته بودم ولی گفتم که شما هم بهش دسترسی داشته باشید.امیدوارم بخونیدش.راستی ممنون از کامنت های پر بارتون .امیدوارم دیگه هوس کل کل کردن با من نداشته باشید. پیش گفتار:متنی که این پایین میبینید دقیقا بر عکسش اتفاق میفته!!!حالا قضاوت با شما!! طفلکی مردها توی سنين مختلف!... شش سال اوّل زندگی: ۲- دوره ی دبستان: ۳- دوره ی راهنمايی: ۴- دوره ی دبيرستان: ۵- دوره ی دانشگاه: ۶- دوره ی سربازی: ۷- دوره ی شوهر بودن: ۸- دوره ی پدر بودن: ۹- دوره ی پيری: 0- دوره ی پس از مرگ ! نتیجه ی اخلاقی:در هر صورت با دختر شمسی خانوم نباید کاری داشته باشید!!
• گريه نكن
• شيطونی نكن
• دست تو دماغت نكن
• تو شلوارت پیپی نكن
• مامانت رو اذیت نكن
• روی ديوار نقاشی نكن
• انگشتت رو تو پريز برق نكن
• دمپايی بابا رو پات نكن
• به خورشيد نگاه نكن
• شبها تو جات جيش نكن
• تو كمد مامان فضولی نكن
• با اون پسر بیتربيته بازی نكن
• اسباببازیها رو تو دهنت نكن
• زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نكن ![]()
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نكن
• موقع رفتن به مدرسه دير نكن
• پات رو تو جاميزی نكن
• ورقهای دفترت رو پاره نكن
• مدادت رو تو دهنت نكن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نكن
• تخته پاككن رو خيس نكن
• حياط مدرسه رو كثيف نكن
• با دخترها شمسی خانوم «دكتربازی» نكن
(خواننده ی عزیز شما کارتون رو بکن به این چی کار داری؟؟)
• دست تو كيف بغل دستيت نكن
• تختهسياه رو خطخطی نكن
• گچ رو پرت نكن
• تو راهرو سر و صدا نكن
• تو كلاس پچپچ نكن
• ATARI بازی نكن
• ترقه بازی نكن
• SEGA بازی نكن
• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نكن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نكن
• تو كوچه فوتبال بازی نكن
• دست تو جيب بابات نكن
• با مامانت كلكل نكن
• تو كلاس صحبت نكن
• بعد از ظهر سر و صدا نكن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نكن ![]()
• اتاقت رو شلوغ نكن
• روی ميز بابات كتابهات رو ولو نكن
• عكس لختی تماشا نكن
• با بچّههای بیادب رفت و آمد نكن
• جر و بحث نكن
• با كامپيوتر بازی نكن
• تو حموم معطل نكن
• تقلب نكن
• با دوستات موتورسواری نكن
• عصرها دير نكن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نكن ![]()
• با بابات دعوا نكن
• تو كلاس معلمتون رو مسخره نكن
• تو خيابون دنبال دخترها نكن
• مردمآزاری نكن
• نصف شب سر و صدا نكن
• فيلم سوپر نگاه نكن
• وقتت رو با مجله تلف نكن
• چشمچرونی نكن
• رشتهای رو كه دوست داری انتخاب نكن
• ۲۴ ساعته چت نكن
• سر كلاس درس غيبت نكن
• با دختر شمسیخانوم دل و قلوه رد و بدل نكن ![]()
• خيابونها رو متر نكن
• تو سياست دخالت نكن
• با دخترهای مردم هر كاری دلت خواست نكن
• شب برای شام دير نكن
• با مأمور پليس كلكل نكن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نكن
• موبايلت رو Reject نكن
• حذف پزشكی نكن
• آستين كوتاه تنت نكن
• همه رو دودره نكن
• موهات رو بلند نكن
• روت رو زياد نكن
• از اوامر سرپيچی نكن
• فرار نكن
• با اسلحه شوخی نكن
• غيبت نكن
• به آينده فكر نكن
• درگيری ايجاد نكن
• به فرمانده بیاحترامی نكن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فكر نكن
• با رئيس عقيدتی جر و بحث نكن
• اعتراض نكن
• با دختر شمسی خانوم نامهنگاری نكن ![]()
• از تلف شدن وقتت ناله نكن
• از آشپزخونه دزدی نكن
• با زنت شوخی نكن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نكن ![]()
• به زنت خيانت نكن
• با دوستانت الواتی نكن
• تو Orkut خودت رو Single معرفی نكن
• به زنهای ديگه نگاه نكن
• موبايلت رو قايم نكن
• از عكسهای قبل از ازدواجت نگهداری نكن
• پولت رو خرج دوستات نكن
• رفتار دوران مجردی رو تكرار نكن
• غير از زندگی مشترك به هيچ چيز فكر نكن
• ريسك نكن
• بدون اجازهء زنت هيچ كاری نكن
• بچه رو تنبيه نكن
• به بچه بیتوجهی نكن
• بچهت رو با بچههای ديگه مقايسه نكن
• به بچه توهين نكن
• بچه رو از بازی منع نكن
• بچهت رو به كتك زدن بچهء دختر شمسی خانوم تشويق نكن ![]()
• با بچه كلكل نكن
• بچه رو محدود نكن
• بچه رو از جنس مخالف دور نكن
• به مادر بچه بیتوجهی نكن
• بچه رو به هيچ چيز مجبور نكن
• آزادی بچه رو محدود نكن
• به حلالزاده بودن بچه شك نكن
• از خواستهای بچه چشمپوشی نكن
• برای بچههات مزاحمت ايجاد نكن
• نوههات رو لوس نكن
• با پيرزنهای ديگه معاشرت نكن
• به خاطراتت فكر نكن
• پولت رو خرج نكن
• هوس جوونی نكن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فكر نكن
• با زنت بیوفايی نكن
• از رفتن به خانهء سالمندان احساس نارضايتی نكن
• لباس شاد تنت نكن
• به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجه نكن ![]()
• تو وصيتنامه، هيچكس رو فراموش نكن
• از گذشته ناله نكن
• به هر كی رسيدی، نصيحت نكن
• به آينده فكر نكن
• حالا ديگه دورهء نكن تموم شد! حالا هر كاری دلت میخواد بكن...
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم كاری نكن![]()
![]()
+ نویسنده این مطلب دوشنبه 1385/05/23دقیقا5:29 بعد از ظهر توسط ویدا |
شاعر دنيا، من اگه بودم آغاز شعرم، با کلام پدرم بود تشنه تو صحرا، من اگه بودم آب حياتم توي دست پدرم بود واي اگه گندم،پوست تنم بود اون که با دستاش، منو مي کاشت پدرم بود ريشمو تو خاک اگه مي ذاشت پدرم بود پدر جونه، پدر روحه، پدر دينه و ايمونه پدر خسته، پدر بيزار،از اين دنياي ديوونه از اين دنياي ديوونه از اين دنياي ديوونه پدر نوره، پدر امّيد، پدر عشقه که مي مونه پدر خندون، ولي گريون، از اين دنياي ديوونه از اين دنياي ديوونه از اين دنياي ديوونه
روز پدر به چند مدل مختلف
تبلیغاتی: روز پدر و تولد مولای متقیان علی (ع) مبارک باد
مجله ای: پدر ای محبت عالمی روزت ۱۷ مرداد مبارک
اس ام اسی: من مشتعل عشق علی یم چکنم؟
خودمونی: بابا جونم روزت مبارک !!!!!!


+ نویسنده این مطلب سه شنبه 1385/05/17دقیقا2:33 بعد از ظهر توسط صبا |
حالا بهت ميگم به خاطرت چي كار كردم ای بابا!!هی میخوام برای شروع از سلام شروع کنم ولی نمیشه!!حالا مهم نیست این قطعه ای که بالا نوشتم برداشت از یه شعر بود!!حالا شما بگید از این به بعد با این چیز ها شروع کنم یا سلام و احوالپرسی خودمون؟؟اخه یکی به من بگه به تو چه که حالشون خوبه یا نه؟؟نه؟؟بگذریم.امروز میخوام یه مطلب براتون بذارم که میدونم بیشتری هاتون خوندین.ولی اگه دقت کرده باشید ما بعد از خوندن همه ی مطالب جز لبخند چیز دیگه ای تحویل نمیدیم یا حتی اصلا بهش فکر نمیکنیم.ولی من میخوام بعد از هر مطلبی یه نتیجه گیری کلی هم داشته باشم.شاید به درد بخوره!! چـــــــيـــــــز ! ﴿می دونم كه اين متن قديمی برای خيليها تكراريه... ولی چون خودم با ديدن دوباره ش خنده م گرفت گفتم شايد بقيه هم به هكذا!﴾ هيچ می دونين اگه كلمه ى "دست" اختراع نشده بود و به جاش از كلمه ى "چيز" استفاده می كرديم روزانه چه جمله هايی می شنيديم؟... زياد به مختون فشار نيارين! خودم مثال می زنم... توی كتاب علوم می نوشتند: چيز خيلی مفيد است! با چيز می توان اجسام را بلند كرد! بعضی از چيزها مو دارند و برخی ديگر بی مو هستند! ولی كف چيز مو ندارد! هيچوقت چيز خود را توی سوراخ نكنيد! چون ممكن است جانوران نوك چيزتان را گاز بگيرند! هميشه قبل از غذا چيز خود را با آب و صابون بشوييد! هيچوقت با چيز كثيف غذا نخوريد! ..... خانمها هميشه دوست دارند به چيز خود لاك و كرم بمالند! اين عمل براى محافظت از چيز خوب است! آدم وقتی سردش می شود چيزش را روی بخاری يا زير بغل می گيرد! در كتاب تاريخ می نوشتند: اردشير دراز چيز به هندوستان لشكر كشی كرد و چيز اجانب را كوتاه نمود! ..... مردم توی كوچه و بازار می گفتند: لامصب چيز ما نمك نداره! به هر كسی خوبی كرديم جوابش بدی بود! از قديم می گفتند با هر چيز بدی با همون چيز پس می گيری! ..... پدری به پسرش درس ادب می داد: پسرم هيچوقت پيش مردم چيزتو دراز نكن! ..... توی بيمارستانها آدمهايی رو می ديديم كه چيزشون توی تصادف قطع شده و مجبور بودند تا آخر عمر از چيز مصنوعی استفاده كنند! ..... دزدهای مسلح موقع زدن بانك می گفتند: چيزها بالا! چيزهاتون رو بذارين پشت سرتون! اگه كسی چيزش به زنگ خطر بخوره چيزشو می شكنيم! و رييس بانك به پليس می گفت: چيزم به دامنتون! دزدها رو بگيرين! و پليسها هم چيز از پا درازتر از ماموريت بر می گشتند! ..... هر روز در اخبار می شنيديم كه: اينبار چيز استكبار جهانی از آستين فلانی بيرون آمده! و پسر جوانی در دفترچه ى خاطراتش می نوشت: اون روز من با دختر خانمی آشنا شدم... او چيزش رو دراز كرد و من چيزش رو گرفتم و كمی فشار دادم! چه چيز گرم و لطيفی داشت! از خجالت چيزش خيس شد! و دوستی ما از همون روز شروع شد! ديروز بازم اونو توی اتوبوس ديدم... چيزم رو به ميله گرفتم و رفتم جلو! از ديدن من خوشحال شد و گرم صحبت شديم... اتوبوس خيلی تند می رفت و من برای اينكه اون نيفته چيزم رو گذاشتم پشتش! از اين كار من خوشش اومد و تشكر كرد... اون دو ايستگاه بعد پياده شد و من چيزم رو براش تكون دادم! امروز هم توی كافه تريا قرار داشتيم... رفتيم و سر يه ميز نشستيم... فضای اونجا خيلی تيره و تار بود... من چيزمو گذاشتم روی چيزش و گفتم: چقدر چيز شما كوچيك و نرمه! اون هم گفت: چيز شما بزرگ و داغه! بعد از نوشيدن قهوه بيرون اومديم... چيزامون توی چيز همديگه توی خيابون راه می رفتيم و مردم هم ما رو نگاه می كردند! اونو به خونه شون رسوندم و دوباره چيزمو گرفت و من هم چيزشو فشار دادم! ازش دور شدم... هوا خيلی سرد بود... چيزم داشت يخ ميزد! برای همين چيزمو گذاشتم توی جيبم! توی عالم خودم بودم كه يهو يه چيز خورد پشت گردنم!..... نتیجه ی اخلاقی:هیچ وقت سعی نکینید از کلمه ای به جای کلمه ی دیگری استفاده کنید!! مگه بیکارید؟؟(همتون اسگل شدید!!!) با تشکر از دوست خوبمون دیب دمینی!!
پنجاه هزار قطره اشك ريختم
به خاطر تو جيغ زدم خيانت كردم و خون ريختم
ولي تو هنوز صدامو نمي شنوي
دارم ميرم پايين
ايندفعه كمكتو نميخوام خودم خودمو نجات ميدم
شايد قراره يهو بيدار بشم
در حاليكه از طرف تو اذيت نشدم و بازنده نشدم
درست زمانيكه فكر ميكنم دارم به آخر رسيدم
دوباره ميميرم![]()
![]()
![]()
+ نویسنده این مطلب چهارشنبه 1385/05/11دقیقا9:51 بعد از ظهر توسط ویدا |
سلام من صبام عشق اذیت کردنی ؟ دوست داری سر به تن خواهر برادرت نباشه ؟ منم مثل شمام دوست دارم یه جوری حرصشونو در بیارم البته بعدش یه دعوای درست حساب در را دارم ولی می ارزه نه؟ این ۶۰ راه رو من به کمک دوستام جمع کردم از همین اول بگم من مسئولیتی نمی پذیرم ! و این کارو به شما پیشنهاد نمی کنم . ((60 راه براي ذله كردن خواهرها و برادرها)) اين راه به كسي پيشنهاد داده نميشود و اگر كرديد مسئوليتي نمي پذيرم.![]()
1- هر وقت از شما چيزي خواستند توجه نكنيدبعد بگوييد : چي؟![]()
2- شب چراغ را روشن بگذارييد و بگوييد درس دارم.![]()
3- غذا را با دهان باز بجويد.![]()
4- پول توجيبي انها رااز پدر و مادرتان بگيرييد و بگوييد به انها ميدهم بعد ندهيد.![]()
5- سر غذا از استفراغ دوستتان سر كلاس بگوييد.![]()
6- ليوان پر از اب انها را برداريد.![]()
7- كتابهاي انها را به دوستانتان بدهيد.
( من بیگناهم)
8- كتابهاي انهارا خط خطي كنيد.![]()
9- هرگز از كار بدي كه انجام داه ايد عذر خواهي نكنيد.![]()
10- سعي كنيد چاقي دوستتان را به بزرگي انها مثال بزنيد.![]()
11- كتاب درسي روزانه ي انها را اشتباهي با خود به مدرسه ببريد.![]()
12- از همه كارهاي انها عيب بگيريد.![]()
13- سوالهاي رياضي خود را از انها بپرسيد.......... سخت ها را .![]()
14- موقع مواخذه شدن توسط پدر يا مادرتان انها را مقصر بدانيد.![]()
15- خوراكي انها را بخوريد.![]()
16- اهنگهايي كه انها از ان متنفر هستند را گوش بدهيد.![]()
17- از وسايل انها استفاده كنيد..... بدون اجازه.![]()
18- در تابستان ها شبها روي انها پتوبيندازيد.![]()
19- درتابستان ها كولر را خاموش كنيد و بگوييد انها خاموش كرده اند.![]()
20- روزهاي جمعه كه انها خوا بند ساعت كوك كنيد.![]()
21- در مواقع حساس فيلم به طور اتفاقي كانال را عوض كنيد.![]()
22- وسايل مورد علاقه انها را استفاده كنيد و به طور اتفاقي خراب كنيد.![]()
23- از اسپري انها استفاده كنيد.![]()
24- دفتر چه خاطرات انها را بخوانيد.![]()
25- اداي انها را در بياوريد بايد با صداي انها باشد تا عمل كند.![]()
26- وقتي كه كتاب مي خوانند چراغ را خاموش كنيد.![]()
27- از انها پيش پدر و مادر شكايت كنيد.![]()
28- انها را از ديدن فيلم مورد علاقه منع كنيد.![]()
29- وقتي در دستشويي هستند در را محكم بزنيد و بگوييد فوري است.![]()
30- وقتي ژل زده اند اب روي انها بريزيد.![]()
31- الكي گريه كنيد تا انها مواخذه شوند.![]()
32- انها را قلقلك دهيد.![]()
33- وقتي لباس نو پوشيده اند براي انهادر سيني چايي بياوريد و سيني را ول كنيد روي انها.![]()
34- وقتي از حمام امده اند بيرون بگوييد: هنوز روي سرت كف است و همين طور تا شب.![]()
35ـ كلمه اي را هزارها بار بگوييد.![]()
36- وقتي مي خواهند تنها با شند در اتاق انها را بزنيد.![]()
37- به تلفن انها با دوستانشان گوش دهيد.![]()
38- ويندوز كامپيوتر انها را پاك كنيد.![]()
39- به سايت هايي برويد كه در صد ويروس در انها 100% باشد.![]()
40- وقتي از شما مي خواهند كاري را انجام دهيد برعكس انجام دهيد.![]()
41-ايميل هاي انها را بخوانيد.![]()
42- با انها دعوا كنيد.
( این کار رو بهتون ÷یشنهاد نمی کنم چون یه کتک حسابی میخورین)
43- انها را بترسانيد.![]()
44- صبح روزجمعه انهارابيداركنيدوبگوييدازسرويس جامانده وبايد تامدرسه راه برود.![]()
45- موقع امتحانهاي ترم فيلم مورد علاقه ي او را بگيريد و خودتان ببينيد.![]()
46- كارهاي خطرناك انجام دهيد و بعد بگوييد تقصير انهاست .![]()
47- بازي هاي كامپيوتري انها را پاك كنيد.![]()
48- وقتي تازه از مدرسه امده بگوييدبايد برود و براي شمابستني بخرد.......... حتي با گريه.![]()
49- وقتي درحمام هست چراغ حمام راخاموش كنيد وبگوييد برق رفته..... بايدهمه وسايل خاموش باشد تا عمل كند.![]()
50- لباسهاي انها را اطو كنيد و بسوزانيد.![]()
51- وقتي از شما اب خواستند ليوان بزرگي را برداريد و كمي اب در ان بريزيد .![]()
52- وقتي خواب است اهنگ بلند كنيد.![]()
53- موبايل او را خراب كنيد.
(نکنین ها)
54ـ با موبايل او ساعتها حرف بزنيد بعد اخر ماه او را نصيحت كنيد و بگوييد : اخه بچه تو چقدر با اين تلفن حرف ميزني؟![]()
55- از كارت اينترنت انها استفاده كنيد.![]()
56- هرموقع در كار شما فضولي كردند بگوييد بدرد بچهاي زير سه سال نمي خورد.![]()
57- در كار انها دخالت كنيد و انها را مسخره كنيد.![]()
58ـ از او بخواهيد براي شما كادو تولد بخرد. (سيريش شويد)![]()
59ـ با دوربين عكاسي او تا مي توانيد عكسهاي چرت بگيريد.![]()
60ـ او را با القاب خره ، ديوونه، گاو و....... صدا كنيد.![]()
قابل شما را ندارد![]()
+ نویسنده این مطلب چهارشنبه 1385/05/04دقیقا6:17 بعد از ظهر توسط صبا |
بابایبه نام تک نوازنده ی گیتار داداشم!!
سلام به همه ی اونایی که نمیشناسمشون.دلم انقدر تنگ شده بود برای وبلاگ نویسی که نگو!!خوب راستش من و صبا دو دوست هستیم که تقریبا 3 سال هست با هم دوست شدیم.همه میگن دوستیه دخترا از اون دوستیاس ولی به خدا ما خیری از دوستی ندیدم.این پسر ها هستند که رو رفاقت رو همدیگه حساب میکنن.البته نه اینکه من هم دوستی نداشته باشم ها!!اتفاقا دوستام هوامو دارن دلتون هم بسوزه!!ولی این صبا خانوم فرق میکنن!! ما به وسیله ی یکه نفر به اسم پردیس دوست شدیم که هم دوست منه هم دوست صبا.بله دیگه نمیدونید انقدر با هم دوست هستیم که من نتونستم تولدش برم.
حالا ایرادی نداره مهم اینه که با هم دوستیم. راستی تا حالا به معنی دوستی فکر کردید؟؟دوست متضاد دشمن هست.یعنی اگه یه کسی با یکی دوست نباشه باهاش دشمنه؟؟به نظر من این سوال رو بزارید از معلم انشاتون بپرسید حالشو بگیرید. به نظر من که ادبیات ما پایه ی اساسی نداره!!اینطوری نگاه نکنید به ما دو تا ها!!ما جفتمون هم تو کار وبلاگ بودیم.این صبا خانوم ما الان یه وبلاگ داره مثل یخ در بهشت تو جهنم با این فرق که یکم قشنگ تره!!خودمم هم داشتم ولی حوصله نداشتم جمعش کردم.اصلا ما کلا وبلاگ نویس هستیم.دوستام ماشالله از وقتی زبون باز کردن وبلاگ وبلاگ میگفتن.اخه یکی بگه جغله بچه تو وبلاگ میدونی چیه؟؟مثلا همین یکی از فامیلای ما 9 سالشه واسه من طاقچه بالا میندازه من وبلاگ دارم!!چی بگم اخه؟؟شما خودتون قضاوت کنید.راستی یه سوال داشتم که ذهن منو مشغول کرده!!نمیدونم سوال منه یا سوال یکی از اف هام؟؟اینکه ایران که نفت صادر میکنه به کشور های خارجی بشکه هاشو پس میگیره؟؟سوال مسخره ای ولی دلم میخواد جوابشو بدونم!!حالا میریم سر اصل مطلب.اسم این وبلاگی که میبیند ما داریم توش فعالیت به امر میرسانیم پلاک نحس است.نحس؟؟شما اعتقاد دارید به اینکه عدد 13 نحسه؟؟البته برای ما ایرانی ها.مثل اینکه خارجی ها هم 666 رو نحس میدونن!!تا حالا دقت کردین چرا به این عدد ها میگن نحس؟؟شاید به خاطر اینکه برای یه ادم مهمی تو زمان های قدیم یه اتفاقی توی یه همچین روزی افتاده که از اون موقع افتاده تو دهن مردم که 13 نحسه!!میگن یه پادشاه تو روز 13 و ساعت 13(همون یک) و 13 دقیقه و 13 ثانیه مرده!!یعنی اینکه چون اون تو این ساعت و زمان مرده 13 بده؟؟ولی شما میدنید که شاید مرگ خودش پایانی به بدبختی های ما باشه؟؟پس اگه اینطور باشه عدد 13 خوبه چون اونو راحت کرده.حالا جاللبه یکی تو رو 13 میمیره یکی به دنیا میاد.مثل خود من که متولد 13 تیر هستم.به نظر ما ادما اگه یکی به دنیا بیاد جای خوشحالی داره و اگه یکی بمیره ناراحتی.ولی به نظر من که بر عکسه!!یه ادم وقتی به دنیا میاد تازه میفهمه چه بدبختی هایی تو زندگیشه!!ولی یه ادمی که میمیره از همه چیز راحت میشه!!حالا شما قضاوت کنید 13 نحسه؟؟ راستی بهم بگید که با چه جور اهنگ و خواننده ای حال میکنید؟؟میخوام یه طرز تفکر از ادم های مختلف داشته باشم.من که بیشتر ترجیح میدم اهنگ های جنجالی گوش بدم.مثل متالیکا یا لینکیین پارک!!حلا شما بگید.راستی جواب سوال هام رو هم بدید.
+ نویسنده این مطلب جمعه 1385/04/30دقیقا4:19 بعد از ظهر توسط ویدا |